محمدتقى نورى

506

اشرف التواريخ ( فارسي )

ازهاق : هلاك و نابود كردن استار : چهارتا ، چهار مثقال استسعاد : نيك‌بختى خواستن ، سعادت جستن ، يارى خواستن استكانت : زارى كردن اسن : سالمندتر اسنه : جمع سنان ، سرنيزه‌ها الوك : پيغام امعان : دورانديشى ، دقت ، فراست املح : بانمك‌تر امهال : مهلت دادن ، زمان دادن ، روزگار دادن انام : آفريدگان ، مخلوق ، خلق انباز : شريك ، همتا ، رفيق انتساق : منظم گردانيدن ، مرتب شدن ، نظم دادن انتعاش : برخاستن ، بلند شدن ، بهبود يافتن ، عيش ، نشاط انتقاء : نيست و نابود شدن انتقاص : كم كردن ، كم شدن ، ناقص شدن ، كمى ، نقصان انتهاب : غارت كردن و غنيمت گرفتن انجاج : روا كردن ، برآوردن حاجت ، پيروزمند شدن انداد : همتايان ، امثال . انشراح : گشاده شدن ، باز شدن انطفاء : خاموش شدن [ آتش ] ، خاموشى انفساخ : به‌هم خوردن ، برانداخته شدن انگليون : جامهء هفت‌رنگ إنهاء : آگاه كردن ، خبر رساندن اولجاى ( الجه ) : مال و جنس و اسيرى كه پس از تاخت‌وتاز و غارت از دشمنى گيرند ، چپاول اهبت : سازوبرگ ايتلاف : ائتلاف ايقان : يقين ايلغار : يورش ، هجوم ب بأسرها : به تمامى بأس و بسط : خشم و غضب بحذافيرها : بجمله ، به جوانب ، بالتمام بحيره : درياچه برانغار : به مغولى طرف راست باشد ، در مقابل جرانغار ، سمت راست لشكر را گويند برره : نيكوكاران ، صالحان بسالت : دليرى ، شجاعت بسقوگاه : كمين‌گاه بشرذمه : بشر ، گشاده‌رويى ، نكورويى بشوليده : آشفته ، پريشان ، درمانده بطش : خشم و غضب ، راندن سخت گرفتن ، حمله بلارك : نوعى از فولاد جوهردار كه از آن شمشير سازند بنود : جمع‌بند ، مفصل بنوك : گرمى از شعف و خوشحالى ، حركت و گردش به‌طور چالاكى بوار : نيستى ، هلاكت